|
هفته نامه خبری تحلیلی "شهروند امروز" در شماره ی اخیر خود با مطلبی تحت عنوان دیدارمان به قیامت به مصاحبه با دکتر عبدالکریم سروش در خصوص دکتر علی شریعتی پرداخته است. در این پست قسمت هایی از این مصاحبه را می خوانید. |

دکتر عبدالکریم سروش در مصاحبه با هفته نامه خبری تحلیلی "شهروند امروز" گفت: من در آثار محروم شريعتي ميديدم كه استناد به قرآن و نهجالبلاغه و در كل استناد به انديشههاي متفكران اسلامي بسيار اندك است و اين را جدا نقطه ضعف و نقصاني بزرگ در كار ايشان ميديدم و اين را درست دو نقطه مقابل راه و روش مرحوم مهندس بازرگان ميدانستم كه پر از استنادات وافر قرآني و آيات الهي بود. من امروز ميتوانم بگويم كه كار شريعتي توليد يك اسلام انقلابي بود اما در آن روز من چنين تفسيري نداشتم. آن زمان، آنچه ميديدم اين بود كه اولا نقش قرآن و كتب مقدس اسلامي در آثار و افكار شريعتي، ضعيف و كمرنگ است و ثانيا، به لحاظ فلسفي هم برهانهاي او استوار نيست و سوم هم اينكه من در آن زمان نيز عنصر گزينش را در آثار شريعتي بسيار نيرومند ميديدم؛ يك گزينش ويرانگر.
در ادامه دکتر سروش در پاسخ به سوال خبرنگار "شهروند امروز" که پرسیده بود: به چه معنا؟ پاسخ داد:
مرحوم شريعتي آن عناصري را از تاريخ اسلام و انديشه اسلامي انتخاب و اختيار ميكرد كه با هدف او كه انقلابي كردن اسلام بود، موافقت داشته باشد. من اين نكته را آن زمان با ابهام بيشتر و اكنون با وضوح بيشتري ميفهمم.
در ادامه دکتر سروش نهضت امام حسین(ع) را یک استثنا برشمرد و نهضت امام های دیگر را جدا و متفاوت با نهضت حسینی دانست و گفت: مشي ائمه ديگر را هم ميبينيد كه هيچكدام دست به جنگ و قتال نبردند.
این در حالی است که امام حسین(ع) با خواست مردم و برای امر به معروف و نهی از منکر سفر کردند نه برای قتال و خون ریزی.
سپس با استناد به این مطلب گفت:شريعتي اما يك گزينشگري آشكاري انجام داد و تاريخ تشيع را به نحوي نوشت كه هيچ مورخ بيطرفي نميتواند به آن رضايت بدهد. تاريخ تشيع را نبايد صرفا از ديدگاه نهضت امام حسين نوشت. اين نهضت، يك استثنا در تاريخ تشيع بود و نه يك قاعده.
سپس دکتر سروش دلیل این امر را این چنین بیان می کند که «البته شريعتي ميفهميد كه چه ميكند. او براي بنا كردن يك اسلام انقلابي يا آشتي دادن اسلام با انقلاب، نهايت احتياج را به حادثه كربلا داشت.»
در ادامه دکتر سروش بدون استناد به هیچ منبعی تاریخی به تخریب شخصیتی مطهری پرداخت.
وی ادامه داد:مرحوم مطهري وقتي وارد لندن شدند و در خانه يكي از دوستان اقامت گزيدند، در گفتوگويي تلفني دقيقا اين سخن را گفتند كه «من اين روزها(ایام فوت شریعتی) آفتابي نميشوم»
سپس به بداقبالی دانشجویان به مطهری اشاره کرد و گفت: من در گفتوگويي تلفني با ايشان سخني گفتم و قدري شيوه ايشان و شركتشان در آن مجلس(مجلسی که مورد پسند دانشجویان نبود) را مورد انتقاد قرار دادم. گله دوستانهاي از ايشان كردم كه گويا همين گله دوستانه هم خاطر ايشان را مكدر كرده بود. چرا كه پس از بازگشت از لندن، ايشان هم گله من را به آقاي حدادعادل كرده بودند و آقاي حداد به من اطلاع دادند و من در پاسخ اين شعر را خواندم كه «پير مغان ز گفته ما گر ملول شد/ گو باده صاف كن كه به عذر ايستادهايم».
در پایان دکتر سروش خود را مدافع حقوق شریعتی در سال های بعد از انقلاب پرداخت که به عقیده ی او آن سال ها سال هایی بود که دفاع از شریعتی چندان هم آسان نبود.
این در حالی است که به گفته ی خود دکتر سروش در آن سال ها بین طیف فکری شریعتی و مطهری طیف فکری شریعتی در میان دانشجویان از اقبال بیشتری برخوردار بوده است.
|
در این فکر بودم که اولین پست وبلاگ را چگونه بنویسم. بهتر است بگویم چه بنویسم؟ به تقویم نگاهی کردم تا ببینم به چه مناسبتی نزدیک هستیم و از چه نوشتن بهتر است. دیدم ایام، ایام فاطمیه است. مگر می شود نام فاطمه و نام نوشتن به خاطرت بیاید و در پیش یاد شریعتی نیفتی؟ مگر می توان فاطمه، فاطمه است را از خاطر برد؟ ترجیح دادم پست اول وبلاگ را بدون هیچ گونه کم و کسری از انتهای کتاب فاطمه، فاطمه است دکتر شریعتی بنویسم. |
.. . نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند.
اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”. 
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .
