
عزل و نصب های عجولانه ی رئیس جمهور، بار دیگر نقاب از چهره ی کسانی برداشت که دم از انتقاد دلسوزانه و دم از عدم حمایت کورکورانه می زنند.
امروز عباس عبدی در روزنامه ی اعتماد ملی با مطلبی تحت عنوان محکوم یا اخراج ادعاهای جالبی را منتشر کرده است.
وی عزل و نصب های اخیر رئیس جمهور و انتقاد شدید اصولگرایان از احمدی نژاد را دلیلی بر عدم صحت انتخابات دهم دانسته است(!)
استدلال عبدی بسیار مضحک تر از ادعای اوست:
«اگر فرض حكومت را بپذيريم كه رئيس دولت در 22 خرداد، 24 ميليون رأي آورده است، به طور طبيعي بايد چنين رأيي ناشي از وجود حمايتي جدي در بطن جامعه از رئيس دولت و سياستهاي وي باشد، اگر اين گزاره را بپذيريم، قطعا رئيس دولت به واسطه اين راي و حمايت پس از انتخابات بايد قويتر و مقتدرتر شود و اين قدرت در انتخاب همكاران و در تبعيت آنان از وي و در اجراي جديتر سياستهايش نمود خواهد يافت.»
اما نکته های قابل توجه:
نکته ی یکم: وقتی که صحت انتخابات توسط شورای نگهبان قانون اساسی تایید شده است استفاده از عباراتی کنایی مانند «اگر فرض حکومت را بپذیریم...» توهین به منتخب ملت و توهین به شعور مردم محسوب می شود. وقتی دلایل بی ارزش آقای موسوی در مورد صحت انتخابات تماما پاسخ داده می شود دیگر راه انداختن این بحث ها توهین به فکر و اندیشه ی عمومی است.
نکته ی دوم: این که مردم در عین حمایت از رئیس جمهور محترمشان هیچ وقت کورکورانه از وی حمایت نمی کنند مساله ی قابل تقدیری است که همگان باید شکر گزار این موضوع باشند نه این که این مفهوم زیبا بدین شکل زیر سوال برود.
بنده خود، به شخصه در دو سه پست اخیر نوشتم که ما مثل کسانی نیستیم که چشم و گوش را ببندیم چون به فلانی رای داده ایم.
نکته ی سوم: خوب این مساله پرواضح است که قدرت فعلی رئیس جمهور ناشی از انتخابات 22 خرداد 88 است نه ناشی از 3 تیر 84. حال این که ده دوازده روز به پایان دولتی مانده است که مشروعیتش را از 3 تیر 84 آورده آیا دلیلی بر این است که در مورد عزل و نصب های اخیر این چنین مشکوک شویم؟!
نکته ی چهارم: همگان باید به یک سری اصول پایبند باشیم و مهم ترین این اصول اخلاق در رفتار است. آقای عبدی و آقایان و خانم های دیگر بیائید دست به دست هم دهیم و میهن خویش را آباد کنیم با اخلاق، با یکپارچگی نه با سیاسی کاری و توهین به عموم.

راستش رو بخواید با عرض تاسف با خبر شدیم که احمدی نژاد ظهر امروز طی احکامی جداگانه محمدحسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی ، غلامحسین محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و جهرمی وزیر کار را برکنار کرد.
و نکته ی جالب تر آن است که: مطابق اصل 136 قانون اساسي؛ در صورتی که پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت نیمی از هیأت وزیران تغییر نماید؛ رييس جمهور باید مجددا از مجلس شورای اسلامی برای هیأت وزیران تقاضای رأی اعتماد کند.
و حالا همین وضع رخ داده است!
اما سخن ما با آقای احمدی نژاد:
آقای دکتر؛
حالتان خوب است؟ به راستی شما را چه شده است؟
در پست چند روز پیش به این صراحت نگفتم ولی هم اکنون می گویم.شما که به خود بارها می بالیدید که در دانشگاه کلمبیا، در اجلاس دوربان حقوق بشر، در دانشگاه امیرکبیر در ایتالیاو... توانسته اید جلوی خشم خود را بگیرید و منطقی رفتار کنید، حالا نمی توانید جلوی سرمستی خود از پشتوانه ی 24.5 میلیونی خود را بگیرید؟!
آقای دکتر؛
ملت ایران به شخص شما رای نداده اند. ملت به گفتمانی که شما از آن دم زده اید رای داده اند. گفتمانی که خودی و غیر خودی ندارد، گفتمانی که آشنا و ناآشنا ندارد گفتمانی که با مفاسد اقتصادی به شدت مبارزه می کند. این راه مشخص است و مسیر تغییر ناپذیر است چه شما در این راه قدم بردارید چه نه مسیر همین است و خروج شما از این گفتمان باعث تغییر گفتمان نمی شود بلکه بر گوشه نشینی و بی کسی شما می افزاید!
آقای دکتر؛
به چه جرمی چهار وزیر را عزل کردید؟ به جرم ولایت پذیری؟! به جرمی که شما مجبور به انجام آن شدید؟ شما با نامه ی سنگینی که به مقام معظم رهبری نوشتید و در مقایل نامه ی دوستانه که چه عرض کنم عاشقانه ای که به دوست اسرائیل، اسفندیار رحیم مشائی نوشتید قلب ملت ایران را به درد آورده اید! هیچ می دانید؟!
آقای دکتر؛
به آغوش ملت بازگردید. به مسیر ملت بازگردید. به مسیری که اگر از آن به بیراهه بروید ملت راه خود را می رود و شما باید تنها به هدف مثلا والایتان برسید.
آقای دکتر؛
در این شرایط که دشمنان ملت مترصد دریافت فرصت برای زیرپا خالی کردن ایران و ایرانی هستند همگان باید تلاش کنند که بهانه دست دشمنان قسم خورده ندهند. آن وقت شما...!
آقای دکتر؛
خداوند متعال همیشه و در همه ی اعصار پشتیبان ملت ایران بوده است. سخت ترین توطئه ها نتوانسته این ملت بزرگ را از پا در بیاورد خودتان را با ملت تطبیق دهید وگرنه ملت شما را له می کند و به مسیر خود ادامه می دهد!
آقای دکتر؛
چرا باید منفور ملت را از معاون اولی با اکراه بردارید و به او پست رئیس دفتری بدهید؟! ملت هرگز شما را نخواهد بخشید. هرگز!
و کلام آخر این که: آقای دکتر
مراقب سقوط باشید!

خوب ما مثل بعضی ها نیستیم که فقط به خاطر حمایت از رئیس جمهور محترممان از آرمان های خود کوتاه بیائیم!
آقای احمدی نژاد در این روز ها که ابرهای فتنه بر آسمان ملت مان سیطره زده است و دوست کهن و دشمن همیشگی دست در دستان هم داده اند، از شما انتظار دیگری داریم!
آقای احمدی نژاد ما به شما رای ندادیم ما به آرمان های خود رای دادیم. آرمان های ما را که می شناسید مگرنه؟! می دانم که می دانید ولی می گویم:
آقای احمدی نژاد چرا به حرف خیرخواهان نه دشمنان رنگی تکرار می کنم خیرخواهان گوش فرا نمی دهید؟!
آقای احمدی نژاد ما از شما و هزارانی چون شما کوتاه می آییم ولی از آرمان هایمان خیر! ما از آرمان های والایمان هرگز کوتاه نمی آییم!
آقای احمدی نژاد نکند که رای بیست و پنج ملیونی سرمستتتان کرده است که دیگر دوست و دشمن را نمی شناسید!
آقای احمدی نژاد به آغوش گرم ملت بازگردید وگرنه ما عقب نمی شینیم! هرگز...!
آقای احمدی نژاد ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند...
آقای احمدی نژاد...!

ده سال بیشتر از انتشار کتاب "عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری"نوشته ی "اکبر گنجی" نمی گذرد.
کتابی که اکبر گنجی در آن به افشای متهمان قتل مخالفان نظام، فساد گستردهی اقتصادی و اخلاقی و سرکوب مخالفان داخلی و خارجی می پردازد.
در این کتاب وی زیرکانه و غیر مستقیم به خواننده القا می کند که منظورش از عالیجناب سرخپوش کسی جز هاشمی نیست.
همچنین برخورد های امنیتی و تند با جوانان در دوره ی ریاست جمهوری هاشمی شهرت خاصی را برای وی رقم زده است.
در کنفرانس برلین، احمد طاهری با شجاع خواندن اکبر گنجی گفت:«گنجی کسی است که یکی از قدرتنمندترین مردان جمهوری اسلامی را از اریکه ی قدرت به پایین کشید.»
پرده ی دوم:
اختلافات و تفاوت سلیقه های اصولی محمود احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی از آغاز دولت نهم تا کنون بر کسی پوشیده نیست.
از این رو در انتخابات ریاست جمهوری دهم هاشمی با استفاده از هر وسیله ای در صدد پیروزی موسوی در انتخابات بود.
چنان چه همسر وی در روز انتخابات صراحتا رای خود را به خبرنگاران نشان می دهد. و احمدی نژاد در مناظره ی تلویزیونی با موسوی به شدت، فرزندان هاشمی به دارای فساد مالی متهم می کند.
فائزه هاشمی، نیز در جلسات و محافل انتخاباتی به ضرورت انتخاب موسوی اصرار می ورزد وحتی کروبی را دعوت به اجماع می کند.
تبلیغات انتخاباتی موسوی در سایه ی الطاف دانشگاه آزاد، که تحت مدیریت معنوی هاشمی است ادامه پیدا می کند تا جایی که بسیاری از میتینگ های انتخاباتی موسوی در سالن های ورزشی دانشگاه آزاد اسلامی برگزار می گردد.
پرده ی سوم:
پس از اعلام نتایج انتخابات و عدم پیروزی موسوی وی انتخابات را نتیجه ی مهندسی آرا و شعبه بازی می بیند.
کم کم تظاهرات و ناآرامی های خیابانی و اعتراض به نتایج انتخابات آغاز می شود.
فائزه هاشمی، در این تظاهرات حضور فیزیکی پیدا می کند و مردم را به ادامه ی تظاهرات و فشار برای ابطال انتخابات ترغیب می کند. تا جایی که وی سرانجام دستگیر می شود.
تظاهرات همچنان ادامه دارد.
ابهاماتی قوی در خصوص مشارکت فرزندان هاشمی در تحریک مردم و ... وجود دارد.
پرده ی چهارم:
شورای نگهبان قانون اساسی با موافقت رهبری، پنج روز وقت اضافه برای رسیدگی به شکایات را در نظر می گیرد.
در این پنج روز با مراجع تقلید دیدار و از آن ها پیشنهاد هایی دریافت می شود.
هاشمی رفسنجانی درخواست اعضای شورای نگهبان برای ملاقات با وی و ارائه ی توضیحاتی پیرامون مسائل جاری را رد می کند.(مصاحبه ی جدید کدخدایی با فارس)
سرانجام شورای نگهبان صحت انتخابات را اعلام می کند.
پرده ی پنجم:
موسوی در بیانیه ی 9 دولت دهم را نامشروع می خواند.
هاشمی در خطبه های نماز جمعه به تکرار خواسته ی های مخالفان نظام می پردازد.
او وضعیت را بحرانی می بیند و ... .
تا جایی که این کار او از سوی سایت های اپوزوسیون، خدمتی بزرگ خوانده می شود.و طرفداران نظام هاشمی را به ایجاد تفرقه محکوم می کنند.
تا جایی که او را هم اکنون باید عالی جناب سبزپوش نامید...


اما نکته ی اساسی این جاست که در صورت پیروزی جنبش به اصلاح سبز با هاشمی چه رفتاری می شود؟
او را به عنوان مجرم قتل های زنجیره ای دستگیر می کنند یا از او قدردانی به عمل می آید؟
آیا ادامه ی حیات سیاسی وی در تضاد با حکومت های رنگین نیست؟!!
و آیا... ؟

سایت بالاترین یکی از سایت هایی است که در این چند روز به شدت به تحریک مردم برای شرکت در نماز جمعه و اعلام مخالفت با نظام پرداخته است.
اعضای سایت در این چند روز به شدت همدیگر را به شزکت در نماز جمعه و سر دادن شعار ترغیب می کردند. چنانچه حتی دیسیپلین مشخصی برای این حضور تدوین شده بود.
اعضا همدیگر را به سر دادن شعار هایی که حساسیت زیادی روی آن وجود ندارد و فقط در جهت ناآرام کردن فضا به کار می رود تشویق کرده بودند.
اما کو مرد عمل؟!!
نکته ی جالب آپ دیت کردن این سایت در طول مدت نماز جمعه و حتی لحظاتی پس از اتمام آن است!
گویا اعضا جرات اجرای دیسیپلین های از پیش طراحی شده را به هیچ وجه ندارند!
حال سوال اساسی این جاست که چرا باید دیگران را به داخل گود فرستاد و خود در گوشه ای زیرکانه مخفی شد؟!
آیا این رسم برادری است؟!
آیا این رسم هموطنی است؟!
نکته ی جالب تر آن که نوسیندگان مدام از آمادگی خود برای رشادت و جان دادن و به قول خودشان شهادت(!) در راه انتقام و باز پس گیری خون شهیدان خود دم می زنند!
...!؟

در این بین رسانه های خبری اپوزوسیون در خبرها و تحلیل های امروز و دیروز خود از فرصت هاشمی برای پیوستن به موج مردم(!) دم زده اند.
این رسانه ها بدون اشاره به این که این موج مردم در 18 تیر امسال در کدام نقطه مشغول براندازی بودند، فردا را فرصتی دست نیافتنی برای کوبیدن هاشمی بر طبل ابطال انتخابات دانسته اند.
این در حالی است که موسوی نیز روز چهارشنبه حضور خود را در نماز جمعه ی تهران اعلام کرده است.
اما واقعا حقیقت چیست؟ و فردا هاشمی از چه سخن می گوید؟
عقل سالم در این شرایط که موج به اصطلاح سبز براندازی نظام به کلی فروکش کرده است و به جز عده ی قلیلی از عناصر همیشه مخالف کسی دور و بر موسوی نمانده است کوبیدن هاشمی بر طبل ابطال انتخابات را قبول نمی کند.
بلکه گمان بر این می رود که فردا هاشمی در خطبه هایی از کلیت نظام دفاع کند و از قانونگرایی و... سخن براند.
زیرا در این شرایط موسوی و اطرافیانش سخت در پی کسب مشروعیت سیاسی و داخل شدن به اصل نظام هستند و شدیدا در صدد پیروزی در انتخابات شوراها و مجلس نهم هستند.
به همین جهت حضور موسوی و کروبی در نماز جمعه ی فردا تنها در جهت ورود دوباره به داخل نظام به شمار می رود.

به راستی سهم ما ایرانیان از شادی چیست؟
آیا سهم ما، مردم از شادی دیدن انواع بیماری ها و بیمارها در یک بیمارستان غم گرفته است؟
آیا سهم ما، مردم از شادی دیدن رنج های یک زن باردار است که در پی شوهر گم شده اش در یک شهر غریب و بی در و پیکر است؟
آیا سهم این مردم از شادی دیدن کشت و کشتارهای ظالمان رنجیدگی مظلومان آمار کشته شدگان و هزار و یک مورد مصیبت دیگر است؟
آقایان ما خسته شده ایم...
خسته شده ایم بس که اشک چشمانمان به خاطر ندانم کاری های شما جاری شده است...
خسته شده ایم بس که می خواستیم قدری لحظه ی خوش کنار خانواده ی خود داشته باشیم و آخر سر مغموم و سرافکنده، از مقابل تلویزیون برخاسته و فرار کرده ایم...
آقایان ما قدری لحظه ی خوش می خواهیم...
آقایان ما تشنه ی نشاط و شادی، تشنه ی عدالت و مهرورزی، تشنه ی طنز و طنازی هستیم...
آقایان ما تشنه ی رنج و مصیبت نیستیم...
آقایان به دادمان برسید... .

با خبر شدیم که :
يك هفتهنامه آلماني در گزارشي با انتقاد از تمجيد سازمان ملل از منشور حقوق بشر كوروش سعي كرد با ادعاهايي واهي اين پادشاه ايراني را مستبد جلوه دهد..
هفتهنامه "اشپيگل" با ديدي مغرضانه و با پيش كشيدن پيشينه خاندان منحوس پهلوي و برگزاري جشنهاي پر خرج 2500 ساله مينويسد: محققان بر اين باورند كه منشور حقوق بشر كوروش نتيجه كار يك پادشاه مستبد است كه دشمنان خود را شكنجه ميكرده است.
اشپيگل در ادامه نوشت: منشور حقوق بشر كوروش كبير كه يك پادشاه قدرتمند بوده، ضرورتا نشان دهنده يك رهبر انساني نبوده است.
![]()
بد نیست به مقایسه ی مروری هیتلر و کوروش کبیر بپردازیم:
مورد اول: احترام به اقلیت ها
یکی از بندهای منشور حقوقی کوروش کبیر: اينك من به ياري مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام ميكنم كه تاروزي كه زندهام و مزدا [خداوند] توفيق سلطنت به من بدهد به دين و آداب و رسوم ملتهايي را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آن هستم و ديگر ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند.
و اما هیتلر: سیاست نژادی نازیها در میان سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ به طرز گستردهای دیگرگون شد. حزب نازی در سال ۱۹۳۳ به طور فزایندهای در نحوه رفتار خود با اقلیتها به ویژه یهودیان رو به افراط نهاد.
در خلال سال های۱۹۳۴-۱۹۳۳ سیاست نازیها نسبتاً متعادل بود زیرا آن حزب خواهان ایجاد ترس در دل رأی دهندگان یا سیاستمداران میانهرو نبود. یهودیان در کل از سالها پیش از آن وجهه خوبی نداشتند و حزب نازی از ناراحتی و خشم عمومی نسبت به یهودیان برای بدست آوردن رأی سود جست. گناهِ فقر، بیکاری و شکست خوردن در جنگ جهانی اول همگی بر گردن یهودیان نهاده شد و در ۱۹۳۳ تعقیب و آزار یهودیان به سیاست فعال نازیها بدل شد، اما بسیاری هنوز قوانین نازیها را چندان اطاعت نمیکردند و پیامدهای ویرانگر این قوانین هنوز به اندازه آثار آن در سالهای بعد نبود.
مورد سوم:عدم برتری نژادی
یکی از بندهای منشور حقوقی کوروش کبیر: رسم بردگي بايد به كلي از جهان برفتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه برعهده گرفتهام موفق گرداند.
و اما هیتلر: هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب «نبرد من» تشریح کردهاست. به عقیده او عناصر «بیگانه» یا «غیر آریایی» باید از میان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمین گردد. ملت آلمان باید خود را برای سروری جهان آماده کند. نازیها حق خود میدانند که برای رسیدن به این هدف از هر وسیلهای استفاده کنند و تمام اقوام و ملتهای «پست و غیر اصیل» را از سر راه خود بردارند.
این فقط سه مورد بود... حالا کوروش کبیر مستبد است یا هیتلر حقیر؟
دیگر مطالب: خداحافظ پهلوان!
روحش شاد / یادش گرامی(عکسی زیبا از مرحوم خسرو شکیبایی)
افتتاح آبنمای موزیکال بوستان ملت در کنار...(گزارش تصویری)
آیا نباید خجالت بکشیم؟
گنجی از هم جنس گرایی حمایت کرد
ناکامی جنگ روانی غرب ضد ایران
سروش: برهان های شریعتی از لحاظ فلسفی استوار نیست
